تبليغاتX
یه دنیا دلتنگی

یه دنیا دلتنگی

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

 

ما با آنچه که عاشقش هستیم شکل می گیریم....

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 0:30  توسط من  | 

آن گاه که "عشق " ورزی "خدا " در هر سو حاضر است.

آن گاه که نفرت وجودت را تسلیم خود سازد

"ابلیس"در هر سو حاضر است.

جایگاه توست که خود را بر واقعیت تحمیل می کند...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 0:28  توسط من  | 

          تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

      این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره

          کاش میتونستم بخونم قد هزار تا پنجره

     

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 0:17  توسط من  | 

بی سبب خود را مرنجان

 

                           از قضا نتوان گریخت 

 

          نوش جان باید کنی حق در پیاله هر جه ریخت ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 21:54  توسط من  | 



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 0:25  توسط من  | 

تو هم نمیفهمی

 
هر چه بلندتر فریاد می زنم که تنهایم

بغض بیشتر گلویم را می فشرد و میگوید خموش باش تا خفه ات نکردم

چشمانم به کمک می آیند و کینه ی بغض را با اشک کمی بیرون میکنند

دلم می پوسد ... دیگر حتی تو هم نمی فهمی چه می گویم .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 0:38  توسط من  | 

زندگی چیست؟

اگر خنده است چرا گریه می کنیم؟

اگر گریه است چرا خنده می کنیم؟

اگر مرگ است چرا زندگی می کنیم؟

اگر زندگی است چرا می میریم؟

اگر عشق است چرا به آن نمی رسیم؟

اگر عشق نیست چرا عاشقیم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 1:33  توسط من  | 

عبارات کلیدی

فراموش نکن :تو خود مسئول رنج هایت هستی!

فراموش نکن:در بخشیدن است که دریافت میکنیم!

فراموش نکن:خنده نوع دیگر نیایش است!

به خاطر بسپار:هر روز را به دوست داشتن کسی فکر کن!

به خاطر بسپار:اثر انگشت خدا روی همه چیز هست!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 10:58  توسط من  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 1:3  توسط من  | 

مثل همیشه نیست

 

راستگویی چوپان دروغگو

چوپانی هر روز گله خود را به چرا می برد و وقتی گله مشغول چریدن بوداز بالای تپه فریاد میکشید :گرگ به گله ام زده.

بعد به مردمی که به کمکش رفته بودند قاه قاه میخندید .تا یک روز واقعا گرگ به گله زد و چوپان فریاد زد آهای مردم  ! گرگ کمک !گرگ

هیچ کس به کمکش نیامد.چوپان عصبی بالای تپه دوید و فریاد کشید :دیدید تا دروغ نگویم نمی آیید؟!!!!

 

عشق

غزالی عاشق یوز پلنگی بود .حاضر بود جانش را برای اوبدهد .عاقبت همین طور شد.....

یوز پلنگ گرسنه بود.

 

فقط

زنی عاشق مردی شد .با او ازدواج کرد اما کارش به اختلاف کشید .خواست طلاق

بگیرد .گفتند :نمی شود تو فقط می توانی شوهر کنی....

 

سود

بازرگان موفقی بود .در یک لحظه سود و زیان هر کاری را تشخیص میداد. وقتی زن و شوهر

به طور ناگهانی جلوی ماشینش سبز شدند دیگر  کار از کار گذشته بود .سرعت ماشینش زیاد

بود .تصادف با مرد حتمی بود. همه چیز در یک لحظه به ذهنش رسید .دیه مرد دو برابر دیه زن

 است.فرمان را چرخاند .زن مُرد ونصف دیه به نفعش شد....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 1:11  توسط من  |